ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بیست و هفت ماهه

1392/8/14 15:17
نویسنده : ندا
273 بازدید
اشتراک گذاری

فردا بیست و هفت ماهه میشی به سلامتی...این ماه مصادف شده با تولد بابا جون مهدی، که تبریک می گم به هر دوتون...

از 1شنبه لگن گرفتم برای آموزش جیش، لگنت عکس سفید برفی داره که خیلی دوسش داری،کلی باهاش صحبت می کنی امروز می گفتی سلام سفید برفیه جیگر...لگنت فقط جنبه ی سرگرمی برات داره و ترجیح میدی خارج از لگن کارتو بکنی، حسین جون هم برات دو تا کتاب فرستاده که آموزشیه برای جیش، هر دو رو حفظ شدی بس که برات خوندیم...1شنبه پیش دکترت هم رفتیم و جواب آزمایشتو گرفتیم که خدا رو شکر مشکلی نبود، اینبار رفتارت با دکتر خیلی خوب بود و خیلی مودب سلام و احوالپرسی و خداحافظی داشتی...

میگی مامان بهم لیوان بده واسه تمیز کردن خیابون، منظورت هم از خیابون میز جلوی مبلهاست که شده خیابون ماشینهای شما...

کارتن آنت و دنی خیلی دوست داری برای من هم نوستالوژی شده حتی انتخابش کردم واسه آهنگ پیشواز موبایلم...

دیروز می گی مامان فردا بریم مکه و مدینه...

عمه لیلا خیلی بوست کرده می گی عمه لپم خراب میشه...

نشون کانون فرهنگی آموزشو تو خیابون دیدی می گی مامان کانون فرهنگیه آموزش...

عشق اتوبوس، قطار، کشتی، هلی کوپتر، ماشین پلیس، آمبولانس، ماشین زمان، ماشین آتش نشانی، هستی و با لوگوهات درستشون می کنی...

داری جیش می کنی، یا یه کار دیگه که دوست نداری من ببینم، می گی مامان نگام نکن...

دندونت خورده به جایی می گی مامان دندونم خراب شد...

شکم مامان جون و کردی نونوایی واسه ی خودت و ازش مرتب نون درست می کنی به ما می فروشی...

2شنبه فنی حرفه ای قبول شدیم...

سوار ماشین هستیم می گی مامان نگاه کن چه جرثقیل بزرگی...

عشق دکل ، جرثقیل و هر چیزی که سر به آسمون کشیده هستی...

می بینی ناراحتم می گی مامان بخند...

امسال سومین محرمه که با تو دارم گلم، این عکس هم محرم پارساله...

1

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

خواهر ندا و خاله ی ابوالفضلم منـــــــــــا
14 آبان 92 15:13
ندا جونم عزیز دلم
واقعا مثل همیشه بهترین تصویرها و گفته ها رو به بهترین شکل ممکن به نگارش در آوردی...
من که واقعا به داشتن خواهر هنرمند و عکاس و نویسنده ی مهربونم که واقعا برام تکی افتخار می کنم...
امیدوارم همیشه بتونیم به موفقیت های بزرگی دست پیدا کنیم...
خیلی خیلی دوستتون دارم...
باید ببخشید که یه مدت بود به وبلاگ قشنگ خاله سرنزده بودم...
شاد باشی ندای گلم


باجیه عزیزم تو نباشی دنیا برام تنگه از اینکه دارمتون خوشحالم
مامان آریام
14 آبان 92 16:00
بیست و هفت ماهگیت مبارک باشه عزیزم مامانی در امر گرفتن پوشک موفق باشی


قربونت دعام کن
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
17 آبان 92 0:07
الهی 123 تا محرم ببینه و همیشه زیر سایه صاحب این ماه باشه
منم مثل شما امسال 3 محرمه که ایلیا رو دارم خدا هر دوشون و حفظ کنه
بهم سر بزن من اپم


ممنونم عزیزم واقعا شیرینه که این محرمها را با بچه های نازمون هستیم
نوشين مامان آريا
18 آبان 92 13:23
بيست و هفت ماهگيت مبارك باشه عزيزم عكست مثل خودت ناز و قشنگه


قربونت برم عزیزم
مامان آراد(خاطره)
19 آبان 92 0:00
بیست و هفت ماهگیت مبارک باشه عزیزم
مثل همیشه قشنگ مینویسی خانومی
ایشالا که در امر پوشک گرفتن موفق باشی
من که هنوز نتونستم به جایی برسم


سلام عزیزم خدا رو شکر من تقریبا موفق شدم و خدا حسابی بهم کمک کرد و پسری هم همکاری کرد
خدا به شما هم کمک کنه و بتونی
مریم خالشم
20 آبان 92 13:39
عزییییییییییییییییزمی ناناااااااااااااااااازمی گلمممممممممممممممی بووووووووووووووس